یک شب سرد زمستانی
یک شب سرد زمستانی..
آسمانی صاف و نورانی
قصه عشق من و تو رو به دلها بود پنهانی
زیر نور مبهم مهتاب میدیدم
غنچه ی عشقی که وا میشد به تنهایی
و احساسی که میترسید از شب های طولانی
از این باد و باران های طوفانی
و رویایی که پر بود از پریشانی
یک شب سرد زمستانی ..
دلم را عاشقت کردم به آسانی
هنوزم می تپد قلبم برای روزهای بارانی
برای چشم های عاشق پاکی
که پر بود از صدای عاشق صدها قناری