سرشارم از عشق
من اما ، سرشارم از بوي زندگي ،
بوي باران ،
لطافت ،
سبزي ؛![]()
سرشارم از دوست داشتن
توأم با عشق است .
لبخندي بر لبانم و . . . آشتي
" پروين " مي گويد :
و سرشارم از حس رفتن ،![]()
حتي اگر هنوز ، اراده ي كافي نداشته باشم !
اما مي دانم كه سر شارم .
.
سال نو مبارک
ازاینجا خواهیم رفت
اگه امشب خوابت نمي بره ستاره ها را بشمار اگه كم اومد قطره هاي بارونا بشمار اگه بند اومد به عشق من فكر كن چون نه كم مي ياد نه بند مي ياد
علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا......
|
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را |
|
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را |
|
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين |
|
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
|
باران
میخواهم ساعتها زیر باران بمانم تا اندیشه هایم خیس خیس شود و آب ، هر چه ازو نیست را با خود ببرد.
اندیشه باران خورده موّاج است ، گول وعده های دروغین را نمی خورد و خود را سرگرم فرداهای محال نمی کند ،به امروز می نگرد و به «اکنون» به اکنونی که ذره ذره آب می شود می رود و به دریای لحظات باطل می پیوندد.
تنهایم و این تنهایی را تکه تکه مزمزه می کنم مثل یک آب نبات و پایانش برای من فقط لحظاتی کام شیرین است و وقتی تنهایی هم مرا تنها گذاشت در بیابان برهوت و نحس وجود ، هیچ راهی جز مرگ برایم نمی ماند
غنیمت
يه بسته ناقابله پيش کشه چشاي تو پس ميفرستي ميدونم دل مثه کارته دعوته
منتظر يه فرصتم حضوري خدمت برسم خيلي ببخشيدا ولي سرت کي خلوته؟
قرار بودش که من ديگه عاشق هيچکسي نشم نميدونم اسمش چيه؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يا وسوسس يا قسمته![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راحت بگم اون دلي که خودش يه روز يه خونه بود چشمش به دنبال توي منتظر مرمته
تصورش خوب مشکله که ما کنار هم باشيم نميرسيم به همديگه تلخه ولي حقيقته
يه چيزي قلب عاشق و بدجوري آتيش ميزنه معلومه بودن پاي عشق قشنگترين اسارته
خونه ما تا خونت اونقدا دور نيست نازنين مشکل و درد من فقط نداشتنه سعادته
يه شب نميدونم چي شد رد شدي از تو خوابه من از اون به بعد همش ميگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوابم يه جور عبادته![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه دوست دارم بيام حضوري صحبت بکنيم هر روزي که تو بگي هر زموني که فرصته
اگه خدا نخواست بيام واسه هميشه پيش تو يه دونه عکس بهم بده اگرچه کلي زحمته
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واون عکست کلي غنيمته
در پی تو
سرنوشت
افسوس که سرنوشت را نمیشه از سر نوشت
به یاد دلبند در دانه ام آیدا
که پنج ساله سرنوشت ما رو از هم جدا کرده
دخترم ، بند دل غمگینم
شیشه عمر غبار آگینم
جوجه گمشده در طوفانم
شاخه خم شده از بارانم
ای جگر پاره ام ، ای نیمه من
میوه عشق سراسیمه من
گل پیوند دو غربت آیدا
ارث عصیان معمایی من
امتداد خط تنهایی من
ساقه سر زده از نخل تنم
جویی از رود خروشان که منم
کوکب بخت شبالوده من
غزل طبع تبالوده من
دخترم ، آیینه اندوهم
بانک افکنده طنین، در کوهم
پدرت خرد و خراب و خسته
خسته ای بر همگان در بسته
خانه اش جن زده و متروک است
که پر از همهمه مشکوک است
روح ها، خاطره ها اینجایند
می روند از دلمو می آیند
یاد ها خیل کفن پوشانند
جز من از هر که فراموشانند
کدرم، پنجره بازم نیست
کسلم، رخصت آوازم نیست
در پی هم قدمی هم نفسی
ایستادم که تو از ره برسی
آمدی ، باز کن این پنجره را
پر آواز کن این حنجره را
پر پرواز تو هستی آیدا
نی تویی، ساز، تو هستی آیدا
یا علی ابن موسی الرضا
مي دوم آن سوي نامعلوم کز بويت پراست
تا خراساني که از نور فراسويت پر است
مي دوم آن سو که عطري از تو سوسو مي زند
تا زميني کز گلستانهاي خوشبويت پر است
با زيارتنامه اي در دست مي بينم چنان
چشمهام از قطره هاي گرم آمويت پراست
دامنم از هر چه غير از توست " اي مولا " تهي است
جان من از بارگاه گرم هوهويت پر است
پر بده در آستانت مرغ پر شور مرا
بالهام از شوق پرواز پرستويت پر است
من گرفتارم رهايم کن امام مهربان
سينه از جوش و جلاي پاک آهويت پر است
مي شوم پروانه اي وقتي که من دورم ز طوس
شمع هم از جلوه زار قدس سوسويت پر است
منتظرم
آرزو
در زندگي هر انچه لياقتش را داريم به ما ميرسد
نه انچه که آرزويش را داريم
پس سعی کنیم لیاقت آرزوهایمان را داشته باشیم
بخشنده
بخشندگي را از گل بياموز،
زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند
را هم خوش بو ميكند
بدون آنکه تو بدانی
دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم
درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني
گوش خواهم داد بي هيچ سخني
در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني
در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي
اينگونه شايد احساسم نميرد
؟
بامن بمان
عشق يعني عابد و زاهد شدن
عشق يعني همچو ليلا خون شدن
یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد با من بمان...!
ای رفته با خود دلی شکسته بردی
به یاد خالق زیبایی ها
خدايا تو که بشر را دوست داري چرا غم را آفريدي ؟
خالق یکتا فرمود : غم را به خاطر خودم آفريدم
چون اين مخلوق عزیز من تا غمگين نباشه
به ياد خالقش نمي افته!!
بیایید در زمان شادی هم بیاد پروردگارمان باشیم
هر آنچه میخواهیم بده...
و
دلی عطا فرما تا عشق را درک کنیم
بار الهی
و به ما بیاموز دوست داشتن را
افسوس
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند........................![]()
تاریکی نابودی نیست
طلب عشق
زندگی چیست؟
از کبوترپرسیدم : زندگی چیست؟ پرهایش را تکان داد و جواب نداد
ازدریا پرسیدم:زندگی چیست؟ خروشید و جوابم را نداد ازآفتاب
پرسیدم:زندگی چیست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان
پرسیدم:زندگی چیست؟ گفت: زندگی خون دل خوردن است اولش
عشق وبعد مردن است
با تو تا آخر شب بیدارم
یا مصبب الاسباب
به نام آنکه همه هستی ازاوست
یک شب سرد زمستانی
یک شب سرد زمستانی..
آسمانی صاف و نورانی
قصه عشق من و تو رو به دلها بود پنهانی
زیر نور مبهم مهتاب میدیدم
غنچه ی عشقی که وا میشد به تنهایی
و احساسی که میترسید از شب های طولانی
از این باد و باران های طوفانی
و رویایی که پر بود از پریشانی
یک شب سرد زمستانی ..
دلم را عاشقت کردم به آسانی
هنوزم می تپد قلبم برای روزهای بارانی
برای چشم های عاشق پاکی
که پر بود از صدای عاشق صدها قناری
آغاز و پایان
من ز پایان ندارم اندیشه که همین دوست داشتن زیباست![]()
دوستت دارم
اشک عاشق
قطره دلش دريا
ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته
بود.
هر بار خدا
ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و
عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست.
قطره عبور كرد
و گذشت. قطره پشت
سر گذاشت.
قطره ايستاد و
منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از
دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري
آموخت.
تا روزي كه خدا
گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا
رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما...
روزي قطره به خدا
گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا
گفت: هست.
قطره گفت: پس
من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
خدا قطره را برداشت
و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است.
آدم عاشق بود.
دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني
عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور
كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون
كه عكس من در اشك عاشق است.
رندگی
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ![]()